خودکار ومداد!

حرف از خودکار می زدیم. خودکار از شان قلم کاست. و دوات را نفی بلد کرد. اما این همه ی ماجرا نبود. خودکار آفتی شد و به جان مداد افتاد. با خودکار مرثیه ی مداد نوشته شد. مداد یار دیرینه ی ما بود. سده ها دست افزار نوشتن بود. دست کم از زمان نیکلا ژاک کنته، که روانش شاد.

   میان خودکار ومداد تفاوت بسیار است: مداد را نرمی بود. خودکار را درشتی است. مداد با سپیدی کاغذ الفت می گرفت. خودکار به پاکی کاغذ چیرگی می جوید. آن را شرم وحیا برازنده بود. این را پرده دری در خوراست. هنجار مداد انتزاعی بود. روش خودکار عینی است. مداد سیاه، سیاه و سپید را در خود داشت. خودکار سیاه را جز سیاهی نیست. آن را حضوری منفعل بود. این را ظهوری فعال است. مداد اگربه خطا می رفت، امکان محو خطا بود. خودکار اگر بلغزد، لغزش به پایش نوشته است. مداد، خود نمی نمود.خودکار می فریبد. و چشمگیری خودکار بدان شیوه بود که پنجره ی هنرور را هم گرفت: و نقاش بی خبر این روزگار مداد را فرو گذاشت، و خودکار را برگرفت تا افزار طراحی کند.

   در دبستان که بودیم، از بخت بلند، هنوز خودکار نبود. هنوز قلم ماژیک این وقاحت رنگین، پیدا نشده بود، تا با شیون خود بر زمزمه ی مداد رنگی پرده کشد. با ما مداد بود و مداد رنگی. آهستگی آن بود و سازش این. زنگ نقاشی در مدرسه نبود. وغم نبود. در خانه، کارم کشیدن بود. با مداد به دیوار سپید هشتی حیاط پایین صورت می کشیدم. با زغال به آجر فرش ختایی حیاط. با گچ به کاگل تبره ی دیوار، با چاقو به تنه ی روشن سپیدار. از این میان، آلودن دیوار خطا بود. و پاداش خطا مشت و لگد بود. و پدر که می زد. و جانانه می زد. در من شوق تکرار خطا بود. و در او التهاب زدن. اما پدر بود که دستم را گرفت. و شیوه ی کشیدن آموخت. بتهوون را پدرهم می زد، هم آموزش موسیقی می داد. پدر در چهره گشایی دستی داشت. اسب را موزون می کشید. و گوزن را شیرین می نگاشت. گیاهش همواره گل داشت. آدمش همیشه رزمنده بود. رستم اش پیروز ازلی بود، و سهرابش شکسته ی جاودان. برای خود طرح منبت می ریخت، و برای مادرنقشه ی گلدوزی. خط را هم پاکیزه می نوشت.

سهراب سپهری

مجله بخارا_ شماره67

/ 5 نظر / 357 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. تارنگاری دارم که در آن درباره ایران مینویسم. اگر دوست داشتی چیزی درباره گذشتار و حال ایران بخوانی به تارنگارم بیا.

پانیذ

[نیشخند][قهقهه]وای ... امیدوارم خوشبخت بشین ولی من هنوز روی حرفم هستم . این کار رو نکنین و دختر مردم رو بد بخت نکنین [قهقهه][نیشخند] راستی متنتون جالب بود. من که اصلا نوشتن با چه خودکار رو چه مداد رو فراموش کردم از دست این رایانه .به روز وبهروز باشین . بدرود

نیلوفر

سلام، خوبی؟ یعنی واقعا خوبی؟:)) دوباره نوشتن...طعم ننوشتن چطور بود؟

مومو

گاهی فکر می کنم سهراب چقدر غریب هستش... کمتر کسی حرف هاش رو درک می کنه ... سال جدید چه جوری شروع شده رفیق؟[لبخند]

مرتضی خسروی

تبریک میگم دوست خوبم...با بهترین ارزو ها برا ی شما.