زینب

زیاد با ما نمی گشت. توی برنامه های دینی ما کمتر شرکت می کرد. اصلا گوشه گیر بود و زیاد ارتباط نداشتیم. همه اش فکر می کردیم با انقلاب و آرمان های انقلابی ما مخالفه. ما هم کاری باهاش نداشتیم. زیاد تحویلش نمی گرفتیم. تا اینکه تو بمبارونای اول جنگ یه موشک خورد وسط خونه شون و از خونواده ی پنج نفری زینب تنها اون زنده موند. روزی که با خانم مربی مون رفتیم عیادت و عرض تسلیت هیچ وقت یادم نمی ره. بغض جلوی چشمای همه مون رو گرفته بود، بعضیا هم ریز ریز گریه می کردن. کمی خانم مربی صحبت کرد و خواست زینب رو آروم کنه.

 نوبت به زینب رسید فقط یه جمله گفت: هنوز تا حضرت زینب خیلی مونده...

سلام علی قلب زینب الصبور

/ 4 نظر / 22 بازدید
علی

سلام خسته باشيد وبتون زيباست و مطالب مفيدي گذاشتي خوشحال ميشم به من هم سربزني اگه ممکنه منو با نام خدمات کامپيوتري آنلاين بلينکيد آدرس وبم: www.onlineservicing.vcp.ir شما با عضويت در سايت مي توانيد سوالات مشکلات و سفارشات نرم افزاري و ... خود را در تالار هاي گفتمان سايت مطرح نماييد همچنين سايت داراي پشتيباني آنلاين مي باشد تادر اصرع وقت پاسگوي شما عزيزان باشيم. با تشکر مديريت سايت

نارنج و نارنجی

باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین میکنم ، من میتوانم میشود ، آرام تلقین میکنم . کم کم ز یادم میبری ، کم کم زیادم میروی ، این روزگار و رسم اوست این جمله را با تلخیش صد بار تمرین میکنم سلام دوست عزیز با داستان عشق آپم بدو بدو بیا...

فاطمه

زینب... عجب اسمی.خیلی سنگینه یا شاید بهتره بگم خیلی پر رمز و رازه.درک کردن عظمتش خیلی سخته.لااقل واسه من که اینطوره.

مریم و بهرادی

باید فراموشت کنم! یادت؛نان نمی شودبرای سفره مان وکیف وکفش؛برای بچه ها واجاره برای پیرمرد صاحبخانه! بایدفراموشت کنم؛ امااین بغض که نمی شکند؛ببارد! بـــــــــــــــروزم.......