پسر و سربازی

صدای داد و فریادهر شب پسر تا هفت محله اونورتر می رسید. یا این داد و فریادا تقریبا همه می دونستن قراره بره سربازی. این شبای آخر که رفتنش مشخص شده بود داد و فریادا هم بیشتر شده بودن. بیشتر این صدا ها هم به سر پدر بیچاره فرود می اومد.

پسر می گفت(در واقع عربده می کشید):من سربازی نمی رم! برم که چی بشه؟ چرا دو سال عمرمو حروم کنم؟برا کی حروم کنم؟ همه اش تقصیر توئه! چرا نرفتی جنگ که حالا از سهمیه ات استفاده کنم؟ من سربازی نمی رم.

بابای بیچاره جواب می داد: آخه پسر جون اون موقع همه جا جنگ بود. شهر و بیابون و خط مقدم نداشت. همه اش یکی بود. اگه نونوایی رو می بستم و می رفتم کی تو این شهر می موند و برای رزمنده ها نون می پخت؟

مامان که شاهد این دعواهای هرشبه با بی قراری زیر لب میگه: چرا این پدر و پسر اینجوری به جون هم افتادن؟ خدایا چرا اینجوری شده؟

                                                 چرا اینجوری شده؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟  

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خشکه مقدس

دوستی دارم جانباز45 درصد...بچه اش مدرسه شاهد میره...به باباش گفته...کاش 50درصد میشدی آش مجانی به 50 درصدی ها میدن!! چی بگم!!

اوا

چرا جوابم ندادی خب؟

پانیذ

درود . حالا شما کدومی ؟ پدر یا پسر؟ به روز و بهروز باشین . بدرود

مرد تنها

دیدی ای دل غم یار دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد اه از ان نرگس جادو که چه بازی انگیخت وای از ان مست که با مردم هشیار چه کرد

وارونا

بعد از مدتها گفتیم یه دوستان قدیم سری بزنیم... خوشحالم که همچنان مینویسید.... جاری باشید

مهدی عزیزی

سلام.چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟

کاملیا...

سلام وبتون عالیه خوشحال میشم به من سر بزنید[قلب]

کوچه نادری

واقعا چنین بچه ای هم پیدا می شود؟ راستش باور نمی کنم!

فرشته

من هم ممنونم[گل][گل][گل][گل][گل][گل]