آقا مرتضی

سلام آقا مرتضی. خوبی؟ خیلی چیزا آماده کرده بودم برات بنویسم، اما ...  اما چیزی بهتر از اون قصه ی پارسالی یادم نبود. پس ...
 

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکی نبود.در سالهایی نه چندان دور از نگاه تقویم و سالنامه و شاید خیلی دور از نگاه یاد و خاطره ی ما همین دور و برا نزدیکیاجوونکی زندگی می کرد خوش قد و بالا.

اون روزا روزایی بود که رفتن افتخار و نرفتن ننگ و عار. روزی از روزها دل جوونک قصه ی ما بر این شد که اون هم به جنگ دیو پلید سیاهیا بره.خیلیا بهش گفتن: نرو. اگه بمونی بزرگ این دیار می شی چشم و چراغ ما می شی. بمون. اما جوونک قصه ی ما...

جونم براتون بگه جوونک قصه ی ما رفت و رفت و... برنگشت تا پونزده سال بعد که چند تیکه استخون و دو بیل خاک سید مرتضای ما نام گرفت.

نام: سید مرتضی شفیعی        ولادت:اهوازـ۱۳۴۵ 

عروج عاشقانه: عملیات کربلای ۴ـ جزیره ام الرصاص عراق ـ۱۳۶۴

مرتضی جان باز هم شهادتت مبارک

/ 4 نظر / 15 بازدید
ياقوت

این کامنت قصه پارسال : ------------ سلام احسان جون دلم برای فصلت تنگيده بود، برای ياد اهواز و جزيره و عمليات و کربلا و سيد ها و... تشنه‌ی يادشون بودم، سيرابم کردی موفق باشی ------------ آقا مرتضی نوشته‌های عميقی که حتی جرات بيانشو ندارم انقدر داره زياد ميشه که کم کم سيل‌نامه، ميسازه باور نمی‌کنه کسی من توی اين دوره زمونه عاشقم عاشق شهد خون يا حسين. ------------------ اينم برای اين سال، عجب ساليه !!!

افسانه

غدير يك سرزمين نيست، چشمه اى است كه تا پايان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشيدى است عالمتاب.

پانيذ

ممنون . .... اين بچه نميذاره من بنويسم.