روزی... دو دوست. صمیمی. تمام نا تمام یکدیگر(شاید).

روزی... یکی حرفی زد. آن یکی... حرفی نزد. اما ... دلش...

روز بعد...

دوست دل شکسته دوست دیگر را به بیابان برد. او را وادار ساخت با سنگی بر سرش بکوبد. دوست دیگر چاره ای نداشت. با سنگ بر سرش کوبید. خون فواره زد. دوست از ته دل نعره ای کشید. راه بیابان در پیش گرفت.

روزی دیگر...

 کسی در خانه ی دوست را کوبید. دوست سر شکسته بود. پس از چندی... دوست شرمسار سرش را پایین انداخت.

دوست سر شکسته گفت: ببین. جای شکستگی دیگر نیست. خوب شده است. اما امان از آن زخم زبان... که هنوز زخمش تازه است...

بگذاریم و بگذریم.

/ 6 نظر / 11 بازدید
علی

بدترين زخم همين زخم زبانه.

سامه

اگه ميشه گذاشت و گذشت پس چرا زخم زبانها رو نميگذاريم و بگذريم ؟‌ ؟؟ پس نگو بگذاريم و بگذريم اين گذشت از خود گذشتگی نيست آخره حماقته !!

افسانه

سلام من هم هميشه مي گم بگذاريم و بگذريم اما آيا مي شه بعد مدتها به اين نتيجه رسيدم که نمي شه دورغها رو گذاشت و گذشت . نمي شه نامرديها رو پستيهارو ، ناراستي هارو گذاشت و گذشت .

علی

سلام عزيز دلم در زندگی زخمهايی هست هست هست هست هست هست هست هست هست هست...... تا ارتباط هست تا زبان هست تا دل هست تا ادم فکر ميکند همينطوری خليفه خداست زخمها را بايد دوخت زبان را بر کشيدن آهی حتا بر سوزش زخمها زخم ها را زخمه کن و بر تار وجودت بزن تاصدای خوش بزرگواری از کرانه های وجودت به گوش برسد