پارک

تو پارک هستم. پارک که نیست نرکده اس! سیگاری روشن می کنه. دستشو رد نمی کنم. میگه: پاشو بیا کارت دارم. می ریم. قدم می زنیم. یه هوای پاییزی. نه سرد نه گرم. یه شب آروم و خنک.

میگه: فردا شب برنامه داریم تو هم بیا. طرف سالمه. خرجش هم زیاد نیست. خیالت راحت. جای دوری نیست. همسایه ی خودتونه.

می گم: ...

میگه: (با یه درجه تخفیف به خودم)پدر سوخته غلط می کنی نیای. ما رو باش به فکر کی هستیم. اون که باید راضی باشه راضیه تو چته؟ چیه؟ از گناهش می ترسی؟ خاک بر سرت ترسو.

میگم: ...

میگه: خودت می دونی. خواستی بیا. حد اقل از این حال و هوای یکنواخت در میای. واسه تنوع بد نیست. چند ساعته فقط. تا حالا به آخرت چسبیدی یه شب به دنیا بچسب. قرار ساعت 9 شب فردا. خداحافظ.

وسوسه ی جنس لطیف، چند ساعت بی خیالی، به قول دوستم یک ساعت دنیا رو چسبیدن، کم خرج، بی دردسر، یه خیال راحت بابت اینکه این دور و برا خدا نیست! خونواده نمی فهمن، خرجش خیلی  باشه چند تومن پول و یه غسله.

 جلوی خونه همسایه ام. اگه با دقت به طبقه ی بالا نگاه کنی از پس نورضعیفی که از پشت پرده می تابه دو تن رو می بینی که با حرص و ولع در جستجوی چیزی شاید در اعماق همدیگه هستن.

و من ... .

/ 14 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سام

مذخرفه!...

افسانه

اين چيزا ديگه عادي شدن متاسفانه تو جامعه ما که هم مسلموني موج مي زنه و هم غيرت ديگه .....

ندا.ح

چرا حرفای خودت رو سانسور کردی؟

ندا.ح

همچين کم خرج هم نيست شرافت و انسانیت رو زير پا گذاشتن!!

خياط

خوب اين پست خیلی پسرونه بود،من چی بگم؟؟

پريسا

می شه خيال و از بابت اينکه خدا دور و برت نيست راحت کرد؟!!!

وارینا

من متوجه نشدم منظورتون رو به روزم اگه دوست داشتین بیاین