عرفه...

 

 

ایام حج است و مکه از همیشه شلوغ تر. حاجیان را می بینی هرکدام در پی بجا آوردن اعمال و مناسک حج هستند تا رضایت باری تعالی را کسب نمایند و شایستگی بهشت را پیدا نمایند و چه دیدی شاید همسایه رسول خدا در بهشت نیز شدند!

مناسک به قربانی کردن می رسد. ناگهان کاروانی از مکه خارج می شود. انگار نه انگار حج است و قربانی نکرده نمی توان از مکه خارج شد.

کسی می پرسد:اینان کیستند؟

کسی دیگر پاسخ می دهد: گویا حسین بن علی است که با کاروانش از مکه خارج می شود.

می پرسد: به کجا می روند؟

پاسخ می شنود: از پی دعوت کوفیان می رود. کوفیان برای امارت کوفه دعوتش کرده اند.

باز می گوید: حج ابراهیمی را رها می کند تا دعوت کوفیان را اجابت نماید؟ مگر مسلمان نیست؟ چه میشد چند روزی دیرتر به امارت کوفه میرسید؟ آیا کار دنیا آنقدر مهم شده که عمل واجب خدا را نیمه کاره رها کند؟ خدا... کند حسین را که از دین پیامبر خارج گشته است.

 

 

گفتی و گفتی و صبر نکردی تا ببینی چه میشود، گفتی و گفتی و ندیدی حسین چه حجی در کربلا بجای آورد و چه قربانیانی تقدیم خدا کرد. گفتی و گفتی و حتما خوشحال و شادمان که مناسک حج را درست بجای آورده ای اما ندیدی چه بر سر بزرگ جوانان بهشت آوردند. به خیال خود هفت بار بین صفا و مروه هروله کنان رفتی و برگشتی و گلوی خسته را به آب زمزم توانش بخشیدی و ندیدی حسین و اندک حاجیانش چگونه سعی صفا و مروه را به جا آوردند و سه روز تمام به قطره آبی هم نرسیدند.

گفتی و گفتی و ... نه! دیگر نگو، هیچ نگو... .

 

پی نوشت:

_ و اگر برای هر اتفاقی مبدایی و آغازی قایل باشی چه بسا عرفه آغاز و مبدا جریانی بنام کربلا باشد!

 

 

 

/ 0 نظر / 27 بازدید