زهیر

نامت؟ یادم نیست. شاید مهم نباشد زهیر بود یا هر چیز دیگری! اتفاقی که برایت افتاد مربوط به سال هایی دوراست اما درسی که داد مربوط به دیروز و امروز و فردا و فرداهای ماست.

ایستاده بودی، شاید هم نشسته بودی. باز هم مهم نیست. چه میکردی؟ ... ببین! بگذار به اصل برویم و فرع را رها کینم در دنیای سرگردانی و ناتمامی خویش.

کجا بودیم؟ آنجا که ایستاده بودی یا نشسته بودی. چه فرقی می کند؟ شاید به روزهای نه چندان دور بردگی می اندیشیدی و به این روزها که آزادی و اربابی بالای سر نداری جز پیامبر(ص) که تازه خود را غلام او و او را ارباب خود می دانی. در افکار خود غوطه می خوردی که ناگهان کسی از پشت سر تو را محکم گرفت. آنچنان محکم که نتوانستی برگردی و ببینی کیست این چنین تو را گرفته. هر چه سعی کردی وهرچه زور زدی سودی نداشت. هرچه پرسیدی کیستی؟ جوابی دستگیرت نشد. دیگر داشتی خسته می شدی. نفست داشت تمام می شد. عرق کرده بودی.

-- که هستی؟ حرامی ای هستی؟ دزدی هستی؟ چیزی می خواهی؟ دوستی یا دشمن؟ که هستی که با من زشت رو و ناچیز شوخی ات گرفته؟

ناگهان دست هایی که تو را محکم فراگرفته بود شل شد و از فرصت استفاده کردی و برگشتی و ناباورانه دیدی پیامبر(ص) است که تو را گرفته بود و مزاح می کرد. اما پیامبر(ص) سرش را پایین انداخته بود. گویا از حرفت کمی دلخور شده. یادت هست با همان سر پایین بتو گفت: ای زهیر، در روز قیامت برای خداوند تبارک و تعالی مهم نیست زشت رو باشی یا خوبرو! همگی در محضر خداوند عز و جل یکی هستند و تنها بر سنجه ی اعمالشان سنجش می شوند.

 

پ ن: تو نماز داستان زهیر یادم اومد. همه نماز نه مشغول خدا که مشغول زهیر بودم! زهیر زمانی برده بود و به برکت اسلام آزاد شد.

/ 8 نظر / 9 بازدید

خدا کنه ما هم بتونیم از دریچه ی نگاه پیامبر,به مردم بنگریم... خیلی سخته...!!!

مهدی عزیزی

سلام. پسر جان خیلی مشکوک میزنی. همین فرداست که بیایند بگیرندت ببرندت به ناکجاآباد.

مهدی عزیزی

نام من مهدی است. یادت آمد. اتفاقا خیلی هم مهم است.[قلب]

نوشینه

سلام اعمال ما ... خدا باید فقط خدایی کند تا ما بتوانیم سرمان را بلند کنیم

مومو

چرا دروغ؟ انقدر خسته ام که نمی تونم متنتو بخوانم...فقط اومدم بگم همین دور و ورام و حالتو جویام

پانیذ

درود . خوب چرا به روز نمیشین ؟ بدرود

مهدی عزیزی

با سلام. پیشاپیش عید نوروز را به شما دوست عزیز تبریک میگویم. به امید دیدار[گل]