امیر غریب کوفه

بنام خدای خوب ومهربون!

  کار هر شبت بود.کم کم بتو اعتماد کرده بودند! اوایل نمی خواستند قبول کنند، اما... قبول کردند بالاخره، فشار زندگی زیادبود و هر کسی بود چه بساکمر خم می کرد. هر شب به در خانه شان می شتافتی، گویی منتظرت بودند، مشتاقت بودند، می دانستند که می آیی. ندار بودند مثل بسیاری در کوفه. چه بسا در این نداری مقصر اما هیچ کدام از این تقصیرها مانع از آن نمی شدکه... . بالاخره امیرالمومنین مسلمین بودی. کار هر شبت بود. در خانه بسیاری می رفتی و به تعدادشان غذا می بردی،دلخوش که گرسنه سر بر بالین نمی گذارند. کم کم برخی شروع کردند با تو از خود  گفتن. درد و دل می کردند. از بدی روزگار کوفه می گفتند. از فقر و نداری و بدبختی ای که پس از آمدن علی حکمفرما شده. از معاویه تعریف می کردند. از مردم شام که به یمن معاویه در خوبی و خوشی، نعمت و ثروت و در راحتی و آسایش زندگی می کردند. این شب های آخری حتی به علی فحش می دادند. بد و بیراه می گفتند، ناسزا می گفتند و لعنت می کردند. بارها آمدی و پارچه از صورت برداری و خود را نشان دهی اما... دلت نمی آمد! دلت شادبود از ازاینکه گرسنه سر بر بالین نمی گذارند و  چشمانت اشکبار از زخم زبان های ناتمامشان. می شناختی شان،یک به یک. هر صبح و شام به وقت نماز جلویت خم وراست می شدند و السلام و علیک یا امیرالمومنین غلیظی تحویلت می دادند.


فدای دل مهربون امیر غریب کوفه

/ 5 نظر / 19 بازدید
مهدی عزبزی

سلام. یاد و خاطره قیصر امین پور گرامی باد. گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟

کاملیا...

سلام وب زیبایی دارید ممنون میشم به من هم سر بزنید...[لبخند]

فرشته

سلام مهربون پدر ومادر من هم این روزا مهمان امیر کوفه و سلطان کربلا بودند. خوب بود مرسی بهم سر زدی

فاطمه جون

سلام عزیزم.خیلی قشنگ بود.متاسفانه هنوزم حضرت علی رو نمیشناسیم