شب یلدا

سلام. خوبی؟ هر چند سلامی احمقانه و بی جواب اما سلام و یلدای امسالت هم مبارک!

یادته؟! سال ها یی نه چندان دور همچین شبی بود که همدیگه رو دیدیم؟ تو اون سال ها مست آرزوهات و من خواب و امسال من بیدارتر از اون سال و تو... هنوز هم مستی و خواب! کوچه ای که دیدمت رو در اون شهر نفرین شده یادته؟ شنیدم کمی تغییر کرده هر چند من هم بالاخره از اون شهر رفتم و دیگه گذرم به اون شهر نیفتاد.

سال ها بعد، امسال رو میگم فکر نمی کردم اینجایی باشم که هستم. اون شب و روزها و شب های دگر عقل می گفت: نرو. دل می گفت: نرو. و نیرویی سوم شاید احمقانه تشویق می کرد به رفتن. نیرویی که سال به سال قوی تر شد و الان هم باعث و بانی جا و مکانیه که هستم!

بهونه ام برای نوشتن این چرندیات و خزعبلات قدیمی که کمتر به فکرشون میفتم اینه که بگم اون شب سرد و سگی رو خاطرم هست.

امیدوارم هر جا هستی آدم شده باشی. دعا می کنم با اینکه می دونم یک دعا حیف و میل کردم.

 

پ ن: شانس بد من امسال اولین شب یلدایی که دلم می خواست با سرکار علیه باشم مسافر تهرانه. امشب تنهام.

/ 3 نظر / 21 بازدید
فرشته

سلام مهربون مرسی از لطفت. یه مدتیه سرم شلوغه گلم سر گرم نوشتن یه کتابم واسه همین همه دوستام گله دارن سر نزدم.باور کن آپم رو کس دیگه خبر میده.ببخشید

مهدی عزیزی

سلام احسان سرت به سنگ خورده؟ این حرفها چیه که میزنی؟ بابا بی خیال همه چیز.[قهقهه]