بر زورقی ز واژه نشستن

وز آبروی خویش گذشتن

وانگه به گوش عرش رساندن

بیدادها و عربده ها را

             *   *

مردم! چه ساده لوح و گولید

این زاهدان حرفه ای شهر

شرمی نمی کنند شما را

اینان که زیر پرتو خورشید

در چارراه برده فروشان

حراج کرده اند خدا را

(شفیعی کدکنی )

/ 4 نظر / 3 بازدید
مهدی عزیزی

سلام احسان عزیز. مدتی است که خبری از شما ندارم. البته خودم هم به علت گرفتاری مدتی به وبلاگم سر نمیزدم. با نقد سریال مختار نامه به روزم. منت بگذارید و ما را سرافراز نمایید.گل

بریدا

سلام ممنون از وبلاگم دیدن کردین. من هم ازخواندن این شعر واقعا" لذت بردم [گل]

فرشته

سلام مهربون به روزم ومنتظر حضورت

فرشته

سلام مهربون اومدم که بدونی غیبم نزده بود. جات خالی مارکو پلو شده بود از بیست دی تا الان ایران گردی می کردم .حالا برگشتم .دلم برای همه دوستام تنگ شد بود.