انگار

انگار... انگار!

 انگار باید... بگم یا نگم؟! ترسم از گفتن نیست، از توضیح دادن هم. پس چرا نمی تونم بگم؟ نوعی شک، تردید در گفتن یا نگفتن.

ولی سعی میکنم بگم. تا هر جا که شد. انگار باید میمرد تا بشناسمش. تا به فکرش بیفتم و بفهمم روزی روزگاری بوده. البته تقصیر چندانی ندارم. بالاخره فامیل دور بود. زیاد نمی دیدمش. عجیب از وقتی رحمت خدا رفته خیلی به فکرش می افتم. زیاد تو ذهنم میاد و هر بار وادارم میکنه فاتحه ای براش بفرستم و عجیب تر اینکه بعد از فاتحه این منم که آروم تر میشم. آروم تر از خودش!انگار باید می مرد تا یادم بیاد خیلی های دیگه هم رحمت خدا رفتن و نیازمند دعای خیر ما. انگار اون بله اون باید میمرد تا یادم بیاد من هم روزی می میرم. انگار باید می مرد تا بفهمم عاشقش هستم و چقدر دوستش دارم و حالا زندگی بدون اون چقدر سخته. انگار تا زنده بود نمیتونستم این همه صاف و صادق حسی که دارم  رو بگم. شاید هم تا زنده بود من این همه صاف و صادق نبودم.فقط و فقط فاتحه برای روح بلندش آرومم میکنه.

 

نوشته : ehsan در ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٠


نویسنده وبلاگ

ehsan

تماس با نویسنده
ehsan

آرشیو وبلاگ

صفحه نخست
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
بهمن ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
تیر ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤

لینکستان

وب سایت رسمی دکتر علی شریعتی
تلخ و شیرین مثل بادام
شيرين تر از عسل
قنوت قافیه ها
بر بال اندیشه
احمد شاملو
پرواز تا ...!
کاریکاتور1
کاریکاتور2
صاحبدل
هستی
مبین
مصباح
!72
کاریز
تبسم
لثارات
ياقوت
نوشينه
بزم خدا
ابر سپید
وصیت نامه
نخل بی سر
فروغ فرخزاد
عباس معروفی
بنیاد گلشیری
ناگفته های من و تو
کــــوچــــــه نــــــــــــادری
لینک امروز
ليست وبلاگ ها
لینکوگراف
جامعه مجازی
طراحی وب

لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی
وبلاگ فارسی
  RSS 2.0